اعتراف
و در ان هنگام که به من گفتی دوستت دارم ، مرا وادار به گفتن جمله ای کردی که از بدو تولدم در جنگل به من اموخته اند :
تو قدرتی داری که من ازش بی بهره ام
و باز هم مثل همیشه برای کسب قدرت جنگیدم
جنگیدم و جنگیدم و همواره شکستم خوردم
هر بار که شکست خوردم تو باز هم گفتی : دوستت دارم
برای اخرین بار گفتم : من دشمنتم ، باز هم دوستم داری ؟
لبخندی بر لبانت
برقی در چشمان بی همتایت
معنایی جز رضایت داشت ؟
در برابرت زانو زدم
چیزی را که بعد از هر شکست در تک تک سلولهای بدنم جریان پیدا می کرد با صدای بلند فریاد زدم :
عاشقت شدم
و این خود اعتراف بزرگیست
زیرا که اقرار به ضعف همچون مرگ است برای سلطان
در پناه ایزد باشید !!!!!!........!!!!!!!
2
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 13:32  توسط علیرضا
|