اگر غم لشگر انگیزد.......
بازم اومد ، همین دیشب بود ، مثل همیشه قوی و اماده ، با هزارتا نقشه ی جدید
سالهاست که میاد و وقتی شکست می خوره میره و قوی تر بر میگرده
غم !!!!
همهش می خواد منو غمگین کنه !!!!
ابر و باد و مه خورشید فلک گوش به فرمانشن
نمی دونم
نمی دونم !!!! مگه من باهاش چی کار کردم که همهش می خواد پدرمو در بیاره ؟؟؟
همیشه بهش لبخندمی زنم !
چون می دونم لبخند دردناک ترین انتقامیه که میشه ازش رفت !
دیشب هم اومد ، بازم بهش لبخند زدم
سالهاست که بهش لبخند میزنم
فقط
فقط نمی دونم تا کی اختیار ماهیچه های صورتمو دارم !!!!.....
2
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 12:7  توسط علیرضا
|