تبليغاتX
هنر الفبا
من دیوانه


روز عید است و من امروز در آن تدبیرم

که دهم حاصل سی روزه و ساغر گیرم


پی نوشت : یک ماه ، اماره ی نفس اماره بودن ، به همگی مبارک !




2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 22:26  توسط علیرضا  | 

بازم ابو سعید !
روزی خبر رسید که ابو سعید ابو الخیر می خواهد در مسجد بصره سخنرانی کند . تا هنگام ظهر مسجد کاملا پر شد ، طوری که بسیاری مجبور شدند بایستند .ابو سعید وارد شد تا به بالای منبر برود ، در همین هنگام مردی نیز خواست تا به مسجد وارد شود ولی در مسجد جایی نبود ، به همین سبب فریاد زد : خداي رحمت كند هركس را كه يك قدم از جاي خود جلوتر بيايد !

شیخ این سخن را شنید و به منبر نرفت و گفت : انچه من می خواستم پس از ساعتها موعظه در این منبر بگویم ، این مرد در یک جمله خلاصه کرد !


پی نوشت : لازمه ی یک قدم حرکت به جلو ، اگاهی از جایگاه کنونی خود است



2 نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 14:25  توسط علیرضا  | 

عاشق یا مالک ؟
چرا عشق و تصاحب معشوق همزمان میاد سراغ من ؟

من عاشقم یا مالک ؟

او معشوقه یا مملوک؟

چرا باید مال خودم باشه ؟

مگه اونم مثل من یک انسان ازاد نیست ؟

چرا می خوام تصاحبش کنم ؟

چرا فرق عشق و ملک رو به من یاد ندادند ؟

چرا من عوض نشم ؟


2 نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 2:38  توسط علیرضا  | 

سرزنش
  مدتی قبل،یک روز علی، سر کلاس ریاضی ، در حالی که خیلی از بچه ها داشتند از سرما می لرزیدند ، بلند شد و پنجره رو باز کرد ! من یهو کنترل خودمو از دست دادم و سرش داد زدم : احمق ! نمی فهمی هوا سرده ؟ نمی بینی بچه ها دارند از سرما می لرزند ؟؟

علی ناراحت شد ، تا اخر زنگ دمق بود . راستشو بخواید منم ناراحت شدم ، اخه با علی رفاقت ۶ -۷ ساله داشتم.زنگ تفریح رفتم ازش معذرت خواستم و از دلش دراوردم

خیلی با خودم کلنجار رفتم که اخه چرا اینجوری شد ؟؟ چرا نتونستم جلوی خودمو بگیرم ؟؟ چرا بی اختیار اون رفتار بد ازم سر زد ؟؟

یه گذری به گذشته زدم ، یادم اومد اون زمانی که کوچولو موچولو بودم خیلی روم حساب می کردن ! فکر می کردن بازم یه نابغه ی دیگه اومده توی خانواده ! برای همینم هر وقت کار احمقانه ای انجام می دادم یا حرف احمقانه ای می زدم ، سرزنشم می کردن ! یعنی دقیقن همون کاری رو که من با علی کردم رو اونا با من در زمان کودکی ام انجام می دادن !

چند وقتی روی اطرافیانم (خانواده ، دوست ، اشنا . .....) زوم کردم ، فهمیدم اونا هم چیزهایی رو مورد سرزنش قرار میدن که در کودکی در اون مورد مورد سرزنش قرار گرفته اند

دارم تلاش خودمو می کنم که این رفتار بدمو اصلاح کنم ، ولی همیشه میگم ای کاش در کودکی،واقعیت رو می دیدن و منو به عنوان یک انسان معمولی در نظر می گرفتن نه یک امام نابغه ی معصوم .

 

در پناه ایزد باشید !!!!!!!!!!!!!!........

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 0:50  توسط علیرضا  | 

نگی نگفتی !!!!

دیروز همین طور که داشتم به وبلاگ فکر می کردم ناگهان به فکرم رسید شرح کارهایی که در این ۲ماه غیبتم انجام دادم رو بنویسم

در این مدت چند تا فیلم قشنگ دیدم که اولیش و شاید بهترینش فیلم "موسیو ابراهیم" بود (این فیلم محصول سال ۲۰۰۳ فرانسه است و ماجرای یک پیرمرد عارف و صوفی مسلمان رو بیان میکنه که قصد داره یک نوجوان ۱۶ ساله رو ادم کنه ، لازم به ذکر هست که نقش ان پیرمرد رو عمر شریف بازی می کنه)

فیلمهای دیگری که دیدم عبارتند از "سینما پارادیزو" و "عشق بی پایان"(که ماجرای هر دو فیلم عشق هست) ، "بتمن شوالیه ی سیاه"(با بازی درخشان جوکر) و همچنین چند سخنرانی از ایت الله دانشمند که بدون شک سطح علمی منو در زمینه ی مهدویت بالا برد

در خلال مدت غیبتم ، چند کتاب مفید هم مطالعه کردم .

کتاب "عدل الهی" شهید مطهری رو خوندم و واقعن به هوش اندیشه ی ژرف این مرد بزرگ افرین گفتم

کتاب "تات نشین های بلوک زهرا"رو که نوشته ی جلال ال احمد بود خواندم و یک نقد زیبا با مادرم در پی ان انجام دادم

کتاب"ریاضیات در سرگرمیها"اثر مارتین گاردنر رو خوندم و باز هم به دانش ریاضیاتی خودم افزودم(انصافن اگر به ریاضیات علاقه دارین این کتابو از دست ندین)

با "محمد علی بهمنی"،شاعر معاصر،اشنا شدم و گزیده ی اشعار این بزرگوار رو نیز مطالعه کردم

و الانم در حال مطالعه ی کتاب "شعله ی طور" هستم که اثری است از دکتر عبدالحسین زرین کوب پیرامون زندگانی و اندیشه ی عارف بزرگ "منصور حلاج" که واقعن کتاب زیبایی است و کسانی که می خواهند از عشق واقعی سخنی بشنوند و یا بخوانند پیشنهاد می کنم این از کنار این کتاب به راحتی رد نشوند (من خودم با خوندن نیمی از این کتاب مست شدم)

در ضمن نیم نگاهی هم به درونم داشتم و خدا رو شکر خیلی تونستم در زمینه ی شناخت خودم به سمت جلو پیشروی کنم

 

پی نوشت :۱-با یک نگاه گذرا به فیلم و کتاب مورد علاقه ی من، در این مدت، میشه گرایش منو به عرفان ، تشخیص داد

۲-۱۷ اذر تولدم بود و انتظار داشتم در بین کادوهام،کتاب"اسرار التوحید"و دیوان ایرج میرزا رو ببینم که به جای این دو کتاب ، مجموعه اشعار فریدون مشیری با عنوان "بازتاب نفس صبحدمان"  و  "هست کتاب" سهراب سپهری رو مشاهده کردم

 

در پناه ایزد باشید !!!!!!!!!!!!!!!.............

 

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 2:6  توسط علیرضا  | 

هذیون
امروز تب کردم ، می خوام یکم هذیون بگم !!!

دوستان اماده اید ؟؟ let's go

1- عشق

وای که چه حالی می کنم وقتی بغلم می کنه !!! انگار دنیا رو بهم می دن وقتی اینجوری بغلم می کنه !!! ولی بوس کردناشو دوست ندارم ، توش عشق نیست . دلم می خواد خودم بوسش کنم. البته شاید توی بغل کردنم فقط منم که عشقو به اشتراک می ذارم ! یعنی عشق خودم اینقدر قویه ؟؟

2-نفرت :

شد من یه جایی باشم و تو نباشی ؟ بابا چی از جونم می خوای ؟ بی خیال شو ما رو جون مادرت !!!!

3-لذت:

بزرگترین لذتم دونستنه ! وای خدا ، فکر کن من بدونم و تو ندونی که من می دونم !! و البته وای به روزی که که من بدونم و خیال کنم تو نمی دونی که من می دونم !!!
تدبر کردن هم که دیگه جای خودشو داره . و وقتی با تلفیق تدبر می کنی دوست داری از شدت لذت خود کشی کنی ( من هنوز ارگا.س.م رو تجربه نکردم ولی  به نظر نمیاد که حتا نصف لذت چیزایی رو که اینجا نوشتم داشته باشه)

4-دشمن :

همین الان فهمید تنها نقطه ضعفش چیه ! قدرتش ! پایه های قدرتش ! چون مال خودش نیستند همیشه ضعیفند ! متزلزلند ! کافیه بری سمته یکیشون تا ببینی چه جوری چار سوتون بدنش می لرزه ! دوستاش ، چیزایی که می دونه و .......

5-ضعف :

چیزایی که دل بستگی میارن ضعف اند ! عشق ، نفرت ، پول و ........
ضعفهای منم همش توی این جور چیزاست . قدرتم ضعفم نیست ، چون پایه ش منم ، تلفیق منم ، خلاقیت منم ، توان منم ، اندیشه منم ، عشق بی منت منم !
تیر منم ، کمان منم ، پیر منم ، جوان منم...............مولانا

6-غریزه :

اگه از بچگی یادم می دادن که زیاد نخوابم الان همه ی غریزه هام دست خودم بود ! تا حالا شده لذت گسنه نشدن رو بچشی ؟ من چشیدم ! نمی دونی چه حالی میده وقتی هیچ وقت خدا احساس گرسنگی سراغت نمیاد ! برای همین هم روزه گرفتن اسون ترین عبادت واسم ! (کنترل غریزه ی جنسی از این هم لذت بخش تره ولی اینجا جاش نیست که دربارش بنویسم)
هدایت خشم رو هم بد انجام نمی دم (انرژی خشم ،برای من، اونقدر زیاده که قابل مهار کردن نیست ولی میشه به سمت موارد دلخواه تغییر مسیرش داد)والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس والله یحب المحسنین(و کسانی که خشم خود را فرو می برند و از گناه مردم در می گذرند و خداوند دوست می دارد نیکو کاران را).....ال عمران 132
ولی خدا روزی رو نیاره که خوابم بیاد ، ابر و باد و مه خورشید و فلک جلودارم نیست.عین یه حیوون میشم ، تا جایی که بتونم خودمو کنترل می کنم فقط با نقطه ضعفهام بازی نکن لطفن !!



به نظر می رسه تبم داره میاد پایین ، تا دفعه ی بعد بدرود !

پی نوشت ها :
1-خیلی ها هستند که از بعضی تیکه ها خبر دارند ولی هیچکس همهشو یه جا نمی دونه !

2-این بیت از حافظ رو از اولین روزی که دیوان رو باز کردم خیلی باهاش حال کردم

سخن گفتی و در سفتی،بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را


در پناه ایزد باشید !!!!!!!!!......


2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 13:29  توسط علیرضا  | 

اعتراف
و در ان هنگام که به من گفتی دوستت دارم ، مرا وادار به گفتن جمله ای کردی که از بدو تولدم در جنگل به من اموخته اند :
تو قدرتی داری که من ازش بی بهره ام

و باز هم مثل همیشه برای کسب قدرت جنگیدم
جنگیدم و جنگیدم و همواره شکستم خوردم
هر بار که شکست خوردم تو باز هم گفتی : دوستت دارم
برای اخرین بار گفتم : من دشمنتم ، باز هم دوستم داری ؟
لبخندی بر لبانت
برقی در چشمان بی همتایت
معنایی جز رضایت داشت ؟
در برابرت زانو زدم
چیزی را که بعد از هر شکست در تک تک سلولهای بدنم جریان پیدا می کرد با صدای بلند فریاد زدم :
عاشقت شدم
و این خود اعتراف بزرگیست
زیرا که اقرار به ضعف همچون مرگ است برای سلطان


در پناه ایزد باشید !!!!!!........!!!!!!!



2 نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 13:32  توسط علیرضا  |