من دیوانه
روز عید است و من امروز در آن تدبیرم
که دهم حاصل سی روزه و ساغر گیرم
پی نوشت : یک ماه ، اماره ی نفس اماره بودن ، به همگی مبارک !
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 22:26  توسط علیرضا
|
کمال خجندی
چشم اگر این است و ابرو این و ناز و غمزه این
الوداع ای عقل و ایمان ، الفراق ای کفر و دین
کمال الدین مسعود خجندی ، قرن هشتم
2
نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 12:29  توسط علیرضا
|
شور به سبک مولانا
من غلام قمرم غير قمر هيچ نگو
پيش من جز سخن شهد شكر هيچ نگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از اين بي خبري رنج ببر هيچ مگو
دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگو
گفتم اي عشق من از چيز دگر ميترسم گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو
من به گوش تو سخنهاي نهان خواهم گفت
سر بجنبان كه بلي جز كه به سر هيچ مگو
قمري جان صفتي در ره دل پيدا شد
در ره دل چه لطيف است سفرهيچ مگو
گفتم اين روي فرشته ست عجب يا بشرراست
گفت اين غير فرشته است و بشر هيچ مگو گفتم اين چيست بگو زيرو زبر خواهم شد
گفت ميباش چنين زير و زبر هيچ مگو
اي نشسته تو درين خانه پر نقش و خيال
خيز از اين خانه برو رخت ببر هيچ مگو
2
نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 23:22  توسط علیرضا
|
religon of contrasts
تصوف چیست ؟ابو سعید ابوالخیر گفت :تصوف دو چیز است ، یکسان زیستن و یکسو نگریستن.
و گفت این تصوف عزتیست در دل ، و توانگریست در درویشی ، و خداوندیست در بندگی ، سیری است در گرسنگی ، و پوشدگی است در برهنگی ،و ازادیست در بندگی ،و زندگانی است در مرگ ، و شیرینی است در تلخی.
و در میان مشایخ این طایفه ، اصلی بزرگ است که این طایفه همه یکی باشند و یکی همه-میان جمله صوفیان عالم هیچ مضادت و مباینت و خود دوی در نباشد.چون از راه معنی در نگری ،چون همه یکی اند ، همه دستها یکی بود و همه ی نظرها یکی بود.
به نقل از اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابی سعید با تلخیص
2
نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 11:42  توسط علیرضا
|
عمر خیام
جامی ست که عقل ، افرین می زندش ........................ صد بوسه ز مهر ، بر جبین می زندش
این کوزه گر دهر چنین جام لطیف .................... می سازد و باز ، بر زمین می زندش
2
نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 14:42  توسط علیرضا
|
بزم محبت
بنازم به بزم محبت که انجا ....................... گدایی به شاهی مقابل نشیند
طبیب اصفهانی
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 23:57  توسط علیرضا
|
آخرین نامه ارنستو چگوارا
به جان جوشم که جویای تو باشم
خسی بر موج دریای تو باشم
تمام ارزوهای منی کاش
یکی از ارزوهای تو باشم
2
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 3:44  توسط علیرضا
|
سلام
سلام به همۀ اونهایی که دوستشون داریم و نمیدونند
سلام به همۀ اونهایی که دوستمون دارند و نمیدونیم
سلام به همۀ اونهایی که میدونند دوستشون داریم
سلام به همۀ اونهایی که میدونیم دوستمون دارند
سلام به همۀ اونهایی که یه روز اشتباهی دوستشون داشتیم
سلام به همۀ اونهایی که هنوز اشتباهی دوستمون دارند
سلام به همۀ اونهایی که نشد پا به دنیای ما بذارند، و اگر میشد، چقدر دوستشون داشتیم
سلام به همۀ اونهایی که قسمت نبود پا به دنیاشون بذاریم و اگر میشد، شاید خیلی دوستمون میداشتند
سلام به همۀ اونهایی که دوستمونند
سلام به همۀ اونهایی که شاید دوستمون باشند
سلام به همۀ اونهایی که شاید یه روز دوستمون بشن
سلام دوست من
(برگرفته از یک شعر در وبگاه سیب تلخ)
پی نوشت : وقتی اینو توی یکی از وبلاگها دیدم نتونستم جلوی خودمو نگه دارم ، واقعن زیبا گفته !
عید فطر بر همه مبارک !!!!
در پناه ایزد باشید !!!!!!!!
2
نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 23:38  توسط علیرضا
|
علم و عمل ، قلب حروف ، انقلاب معنا و ایجاد تابع به روش شیخ اجل
دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند : یکی انکه اندوخت و نخورد و دیگری انکه اموخت و نکرد
علم چندان که بیشتر خوانی ..................... چون عمل در تو نیست نادانی
نه محقق بود نه دانشمند ........................ چار پایی بر او کتابی چند
ان تهی مغز را چه علم و خبر ................... که برو هیزمست یا دفتر
گلستان سعدی
پی نوشت : یادمه بچه که بودم یه کارتونی میداد به اسم "دو قلوهای افسانه
ای" !!! خیلی دوست داشتم این کارتونو !! مخصوصن وقتی می رفتن توی قصرها و
اون خادم با یه میله ی بلند میزد توی طبل ، البته بل که نبود ، یه صففحه ی
بزرگ و فلزی بود که صدای وحشتناکی داشت ! یه صدای جالب و توو مخی داشت !
فرض کنید توی ناقوس کلیسا هستید ، یهو بزنه روی ناقوس !!! یه همچین صدایی
میداد !!! الان چند روزه اول این حکایت گلستان میاد توی ذهنم بعدشم انگار
اون خادم با پتکش میزنه روی سرمو صدای وحشتناک طبلش می شنفم !! بلا به دور
!!!!
در پناه ایزد باشید !!!!!!.........
2
نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 23:25  توسط علیرضا
|