علی ناراحت شد ، تا اخر زنگ دمق بود . راستشو بخواید منم ناراحت شدم ، اخه با علی رفاقت ۶ -۷ ساله داشتم.زنگ تفریح رفتم ازش معذرت خواستم و از دلش دراوردم
خیلی با خودم کلنجار رفتم که اخه چرا اینجوری شد ؟؟ چرا نتونستم جلوی خودمو بگیرم ؟؟ چرا بی اختیار اون رفتار بد ازم سر زد ؟؟
یه گذری به گذشته زدم ، یادم اومد اون زمانی که کوچولو موچولو بودم خیلی روم حساب می کردن ! فکر می کردن بازم یه نابغه ی دیگه اومده توی خانواده ! برای همینم هر وقت کار احمقانه ای انجام می دادم یا حرف احمقانه ای می زدم ، سرزنشم می کردن ! یعنی دقیقن همون کاری رو که من با علی کردم رو اونا با من در زمان کودکی ام انجام می دادن !
چند وقتی روی اطرافیانم (خانواده ، دوست ، اشنا . .....) زوم کردم ، فهمیدم اونا هم چیزهایی رو مورد سرزنش قرار میدن که در کودکی در اون مورد مورد سرزنش قرار گرفته اند
دارم تلاش خودمو می کنم که این رفتار بدمو اصلاح کنم ، ولی همیشه میگم ای کاش در کودکی،واقعیت رو می دیدن و منو به عنوان یک انسان معمولی در نظر می گرفتن نه یک امام نابغه ی معصوم .
در پناه ایزد باشید !!!!!!!!!!!!!!........